تبليغاتX
روزهای سرد
برای همه چیز
نمی شه قاعده تعیین کرد
بعضی چیز ها
بی قاعده شون قشنگ تره
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 9:43  توسط محمدحسین گلپایگانی  | 

تا حالا به حرکت ماشین های توی اتوبان که دارن از اون ور رد می شن دقت کردی..میدونم که نه..چون همیشه از یه چیزی ترسیدی.//ولی امروز من دقت کردم.//دیدم ماشینها چقدر تند رد می شن.//اونا هم از کنار ما تند رد میشن و به ما نگاه نمی کنن.//ولی اگر یه خورده دقت کنید میبینید توی این حرکت یه جایی از امید دیده می شه.//یه حرکتی که پر از تکاپو و تلاش توی همه آدماس.//بعضی ها با امید رد می شنو بعضی ها به دنبال اون در حرکتند.//کاشکی نوبت منم برسه تا از اون ور حرکت کنم.//کاشکی نوبت همه آدما برسه که از اون ور حرکت کنن.//و همه امیدوار به زندگی در حرکت باشن...

و من امروز این آرزو را بلند...،بلندو بلند تر از دیروز ، برای همه آدمای رنگی ..////

فریاد زدم/////

به امید روزی که زندگی همه آدما مثل یه اتوبان،روان در حرکت باشه..

...........(حرکت سنگین، تا دریچه های باز امید)............

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 9:38  توسط محمدحسین گلپایگانی  | 

به انتهای دلم ... به نیازه دلم ... به ابدیت ... به خدا ... به انسان ...
به بودن ... به حسرت ... به احساس ... به پاییز ... به نفس ... به عادت ...
به زندگی ... به پدر .. به مادر ... به خانواده ... به کودک ... به لبخند ...
به گریه ... به روز ... به شب ... به سکوت ... به انتها ...

و به عشق ...

مدیونم

تا ابد.....

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 9:35  توسط محمدحسین گلپایگانی  | 

سلام تقدیر و تشکر از یک آشنا که چند تا کتاب قشنگ داد که خوندم که خیلی جالب و آموزنده بود مخصوصا یک کتاب به نام (ها کردن)

که یک جمله توش بود خیلی خوشم آمد گفتم بنویسم شماها هم بخونین

فراموش نکنید که تغییر برای شما چیزی شبیه به یک فاجعه است ذهن تان را رها کنید از درگیری با جزئیات آمار فهرست ها و کشف ارتباط اعداد مطمئن باشید شخصیت دوستان تان هیچ ربطی با شماره تلفن های شان ندارد.

اما کتاب های دیگه جملات و نکات زیادی داشت که به مرور زمان برای شما دوستان گلم میزارم

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 10:27  توسط محمدحسین گلپایگانی  | 

آنقدر حرف دارم که نمیدونم کدومشو اینجا بنویسم ... از ارتباطات بی مایه و ریشه ای که امروز توش غرق هستیم بگم ؟ از آدمای تازه به دوران رسیده بگم ؟ از دوستی هایی که بعضی ها فقط در پی منافع خودشون هستن بگم؟ از اینکه نمیشه با درون آدما ارتباط داشت بگم ؟ اینکه رنگها خیلی زیادن و نمیشه با رنگ زندگی کرد بگم؟ از آبکی شدن مفهوم زندگی در نسل جدید بگم؟ از هزار یک ناهنجاری رفتاری در شخصیت آدمای دور و برم بگم؟ مخم داغ کرده از اینهمه نشانه های مسخره در آدما که میبینم و درک نمیکنم ... چرا؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 10:45  توسط محمدحسین گلپایگانی  | 

یه مدتی از تمام دوستام بریدم همیشه به خیانتاشون فکر می کنم به اینکه به هر حال یه جایی به سود خودشون کار کردن و این منو عذاب می ده
دیروز داشتم به یکی از دوستام می گفتم که
هرچه بيشتر انسان ها را مي شناسم، سگ ها را بيشتر ستايش مي کنم. (ايوان شفر)
ولی اون با من موافق نبود .
من ساعت ها داشتم به خیلی چیزا فکر می کردم جمله های تو ذهنم می آمد می رفت
(تا کنون رفیقی پیدا نکرده ام که به اندازه تنهایی قابل رفاقت باشد . تورو)
(با دیگران بودن آلودگی می آورد . فردریش نیچه)
من عقاید نیچه خیلی قبول دارم ولی این نفرت بود که تو وجود من حکم فرمای می کرد
ساعت 1 بامداد با کسی ملاقات کردم که تقریبا نظرم رو عوض کرد

مجبور شدم این پست رو دوباره بزارم تو وبلاگم عجب آدم هایی دور و برم هستن

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 10:44  توسط محمدحسین گلپایگانی  | 

تیک

تاک

تیک

تاک

جای آنهایی که بودند

و

در این لحظات نیستند پیش ما خالی ست

یا جای ما پیش آنها ؟

جای ما

یا شاید

من

سه نقطه

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 10:42  توسط محمدحسین گلپایگانی  | 

تولدم مبارک دوستان  کادو یادشون نره

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 11:17  توسط محمدحسین گلپایگانی  | 

غربت آن است که بدانند کجایی و نگیرند خبرت

رحمت آن است ندانند کجایی و بگیرند خبرت

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 10:31  توسط محمدحسین گلپایگانی  | 

دوباره در سرم فکر سفر دارم

هوای سرزمین های دگر دارم

من از بیهوده ماندن خسته ام خسته

هوای رفتن و رفتن به سر دارم

همیشه یک جا موندن خستگی داره

 همش یک قصه رو خوندن خستگی داره

همش یک آرزو رو این ور اون ور

به دنبالت کشوندن خستگی داره

دیگه از شور هر گریه نمیگریم

دیگه با شوق هر خنده نمی خندم

میرم همراه کولی های آواره

به این جا به اون جا دل نمیبندم

من از موندن دیگه هیچی نمیدونم

من آواز قدیمم رو نمیخونم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 16:51  توسط محمدحسین گلپایگانی  |