امروز گذر زمان و بیشتر حس می کنم وقتی خودم تو آینه می بینم احساس می کنم

دیگه اون پسر بچه ی نیستم که یه شهر و خراب می کر دو می خواست دنیا عوض کنه

آره منم مثل خیلی های دیگه رویاها مو ارزون فروختم

همه ما تا بچه بودیم می خواستیم دکتر ، مهندس و خلبان بشیم حتی اون کسی که فال می فروشه

و یه غذای گرم جزو آرزو های بزرگشه یه جمله تو ذهنم دیونم می کنه این جمله روترم پیش استاد کلاس هیدرولیک وپنوماتیک بار ها و بارها برام گفته بود ولی من گوش نداده بودم

استاد:(غیر ممکن ها ممکن گردید زیرا کسانی بودند که به خود ایمان وافر داشتند و آنها همان کسانی بودند که تاریخ بشریت و رقم زدند)

بله اگه همه مثل من فکر می کردن شاید الان کلمات زیادی معنا نداشت . کسی نمی دونست برق، کامپیوتر،و.... چیه
من تصمیم گرفتم دیگه رویاها مو ارزون نفروشم بلکه خودم عوض کنم

ولی هنوز دیر نشده میشه خیلی زود عوض شد . خیلی زود .فقط باید باور کرد


یه مدتی از تمام دوستام بریدم همیشه به خیانتاشون فکر می کنم به اینکه به هر حال یه جایی به سود خودشون کار کردن و این منو عذاب می ده
دیروز داشتم به یکی از دوستام می گفتم که
هرچه بيشتر انسان ها را مي شناسم، سگ ها را بيشتر ستايش مي کنم. (ايوان شفر)
ولی اون با من موافق نبود .
من ساعت ها داشتم به خیلی چیزا فکر می کردم جمله های تو ذهنم می آمد می رفت
(تا کنون رفیقی پیدا نکرده ام که به اندازه تنهایی قابل رفاقت باشد . تورو)
(با دیگران بودن آلودگی می آورد . فردریش نیچه)
من عقاید نیچه خیلی قبول دارم ولی این نفرت بود که تو وجود من حکم فرمای می کرد
ساعت 1 بامداد با کسی ملاقات کردم که تقریبا نظرم رو عوض کرد

آرزو دارم بفهمی درد را حاصل برخوردهای سرد را.....

این جمله رو یک بار دیگه مینویسم:

غیر ممکن ها ممکن گردید زیرا کسانی بودند که به خود ایمان وافر داشتند و آنها همان کسانی بودند که تاریخ بشریت و رقم زدند

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۲ آبان ۱۳۸۶ساعت 9:40  توسط محمدحسین  |