|
|
|
|
|
امروز گذر زمان و بیشتر حس می کنم وقتی خودم تو آینه می بینم احساس می کنم
دیگه اون پسر بچه ی نیستم که یه شهر و خراب می کر دو می خواست دنیا عوض کنه آره منم مثل خیلی های دیگه رویاها مو ارزون فروختم همه ما تا بچه بودیم می خواستیم دکتر ، مهندس و خلبان بشیم حتی اون کسی که فال می فروشه و یه غذای گرم جزو آرزو های بزرگشه یه جمله تو ذهنم دیونم می کنه این جمله روترم پیش استاد کلاس هیدرولیک وپنوماتیک بار ها و بارها برام گفته بود ولی من گوش نداده بودم استاد:(غیر ممکن ها ممکن گردید زیرا کسانی بودند که به خود ایمان وافر داشتند و آنها همان کسانی بودند که تاریخ بشریت و رقم زدند) بله اگه همه مثل من فکر می کردن شاید الان کلمات زیادی معنا نداشت . کسی نمی دونست برق، کامپیوتر،و.... چیه ولی هنوز دیر نشده میشه خیلی زود عوض شد . خیلی زود .فقط باید باور کرد یه مدتی از تمام دوستام بریدم همیشه به خیانتاشون فکر می کنم به اینکه به هر حال یه جایی به سود خودشون کار کردن و این منو عذاب می ده آرزو دارم بفهمی درد را حاصل برخوردهای سرد را..... این جمله رو یک بار دیگه مینویسم: غیر ممکن ها ممکن گردید زیرا کسانی بودند که به خود ایمان وافر داشتند و آنها همان کسانی بودند که تاریخ بشریت و رقم زدند |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ۲ آبان ۱۳۸۶ساعت 9:40 توسط محمدحسین
|
|
||