|
|
|
|
|
سلام اميدوارم حال همه دوستان خوب باشه اما با اين كه من حال چندان خوبي ندارم باز هم اميدوارم حال شما دوستان خوب باشه چند وقتي فكرم مشغوله آشفته هستم يك جورايي هم زود از هر كاري دلسرد و خسته ميشم اما با اين كه ميدونم اگه يك قدم ديگه بردارم به پايان ميرسه اما نميدونم چرا انجامش نميدم كه كمي شاد ودلخوش باشم (شايد انگيزام براي اون كار كم باشه؟؟؟) ازوبلاگ نويسي هم خسته شدم شايد حذفش كنم(شايد)بازهم ميگم شايدبه احتمال زياد كه حذفش نميكنم چون شما دوستان تو خيلي از راه ها خيلي از جاها من رو راهنمايي و كمك كردين اولين تصميم رو گرفتم وبلاگم رو حذفش نميكنم باز هم مينويسم..... گفتم بهترين دوست دوستي كه تو همه راه ها همراه آدم باشه راهنمايي وكمك كنه من درجمع دوستان اكثر اوقات سكوت اختيارميكنم تا ازحرف هاي آن ها نهايت استفاده روببرم درضمن اكثردوستانم ازخودم بزرگترهستند چه دختر چه پسر به قول يكي از دوستانم كه يك بيت شعر رو هميشه ميخونه: ما در اين مثنوي بزرگ طبيعت مصرع ناتماميم بود نمان در انتظار يك بيت شدن با اين كه اين تك بيت شعر رو هميشه ميخونه نميدونم منظورش از اين تك بيت چيه؟ و چه مفهومي وبيانگر چه چيزي هست؟ يعني منظورش چي ميتونه باشه؟زندگي عشق و يا...خيلي چيزهاي ديگر... هر كس معني شعر بالا رو ميدونه چي و منظورش چيه برام بنويسه؟؟؟ راستي 20 همين ماه شايد برم مشهد پاورقي: ازوبلاگ من به دنبال هميشه وهرگزدرآن واحد هستم(با اجازه) آگاه باشیم که با سرعت ِ عمرمان به سمت مرگ میشتابیم ... آیا برایش فکری کرده ایم ؟... اصلا ارزش فکر کردن دارد ؟... ...آیا خواهیم مرد ؟ |
||
|
+
نوشته شده در شنبه ۶ بهمن ۱۳۸۶ساعت 10:1 توسط محمدحسین
|
|
||