|
|
|
|
|
باید صبح رو دوباره با خورشید قدم زد.. و من با خنده های کوتاه به آشنایی دوباره خاتمه دادم.. سکوت کردم.. و نقطه ها رو تو جریان زندگی به بودن حرفای تکراری ترجیح دادم.. امروز دیگه!!!بله.. هستم..
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۰ساعت 19:20 توسط محمدحسین
|
|
||