روز طلوع

آنها در پشت تاریکی دلهایشان پنهانند

وافکار سرخ روز طلوع آزادگی را درک نمی کنند

و اگر آینه نیز از آنها بپرسد کیستند خود را نمی دانند

وساعتی در کنار هم به ادعای ادراک مینشینند

 

اما فقط ادعاست که در افکارشان می گنجانند

دل ما نیز به امید ادراک ساعتی می شنود

تا شاید که از این سرود خالی  پر شود

ثانیه ها می شنوند اما احساسم نمی پذیرد

 

قلب من می گوید که نمی داند

تپش عشق در آن ظلمت بی پروای شبان را

 

و نمی فهمد فلسفه غرق شدن آنها را

در رنگ بی هدف این روز بی آواز

+ نوشته شده در  دوشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۰ساعت 10:16  توسط محمدحسین  |