|
|
|
|
|
يكسال
گذشت..... خداي من ، يک سال گذشت هرچه کردم ، ديدي و هر چه بخشيدي و عفو
کردي نديدم خداي من ، هراسان شدم پناهم دادي ، بيمار شدم شفايم دادي .آرامش
و امنيت که رسيد ، طبيب و پناه را از يادم بردم . خداي من ، يک سال گذشت و
چهار فصل و دوازده ماه و سيصدوشصت و پنج روز. چگونه است که رهايم نميکني؟
چگونه است که هرگز، هرگز از تو نااميد نميگردم؟ اين چه رسم خدايي است؟ خداي
من آواي ملکوتي يا مقلب القلوب و الابصار مي آيد. تو مرا ميخواني که
بخوانمت ؟ اين منم با حسرت سال هاي رفته يا مدبر الليل و النهار . اين منم
با هزاران اميد به سال هاي پيش رو يا محول الحول و الاحوال . خداي من بندگي
ام را بپذير ، التماس مرا بشنو حول حالنا ، حول حالنا؛خداي من آرزويم چه
شد؟ الي احسن الحال ؛خوب من ، بوي عطر تحويل مي آيد ؛ **حلول سال نو مبارك
باد.**
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه ۱ فروردین ۱۳۹۲ساعت 13:34 توسط محمدحسین
|
|
||