بد جوری کلافه ام، اما کلافگی ام را پشت از حرف طفره رفتن و در سکوت، زانو را بغل گرفتن، پنهان میکنم. با خود گفتم: ما دو نوع ترس از دست دادن داریم، یک؛ ترس از دست دادن آنچه در مرزهای تو می زیید. دو؛ ترس از دست دادن آنچه از آن تو نیست و هر دو، سراسر حماقت است. مرزها قراردادهایی هستند که به واسطه ی جهان بیرون شکل می گیرند و ترس، زاده ی جهان درون است. این دو هم، حماقت این جهان و آن جهان است. دارم به یک اتاق فکر میکنم، پر رنگترش به یک خانه و یک لپ تاپ برای نوشتن و محو شدن. ازم پرسید چرا نوشتن؟ گفتم تنها نوشتن است که موریانه به تنت می اندازد و هر سطر، چند سلول را خوراک موریانه ها می کند. نوشتن، تنها راهی ست که انسان را از حالتی به حالت دیگر بدل می کند. پیش از آنکه خاک و آب و فرشته ای به سراغ آدمیزاد بیایند تا تغییر را آغاز کنند.

+ نوشته شده در  شنبه ۳ آبان ۱۳۹۳ساعت 14:31  توسط محمدحسین  |