|
|
|
|
|
تلاطمی که در فکر من هست تلاطمی که در من هست و خاموش بودن و خاموش موندنم جمع اضدادی که در من هست و راه حلهایی که اهمیتی بهشون نمیدم و پیش رفتن و درجا زدن و ترس پس رفتن همه و همه هستن و نمیشه منکرشون شد کاش میشد مثل توی عکسها که با لیوان قهوه پشت یک پنجره ی بارونی نشست و احساس آرامش کرد کاش میشد مثل خیلی از متنها احساس آرامش و شادی کرد کاش آدم انقدر پیچیده نبود پر از رازهایی که خودش هم ازشون سردرنمیاره چه برسه به دیگرانی که میخوان از رازهاش سردربیارن و بشناسنش ما واقعاً چطور انقدر پیچیده و گاهی انقدر ساده و کودکیم... این روزها اونقدر خودمو سانسور میکنم که داد خود درونیم داره درمیاد و مدام داره سعی میکنه منو متقاعد کنه واقعاً نمیدونم اصلاً باید به حرفش گوش کنم یا نه شاید هم باید گوش کنم سالها با من حرف هم نمیزده چه برسه به داد و فریاد کردنش انگار حالا منِ بیرونی با منِ درونی قهر کرده! هه! کارای دنیا رو ببین تو رو خدا! همیشه یه جاش لنگ میزنه انگار اینجوری ترازوی تعادل روی مرکز ثقل خودش وامیسته همیشه همینجوری خنده داره... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۰ساعت 21:36 توسط محمدحسین
|
|
||